پارت صد و سی و هفتم :

دلنیا با صدایی که از درد داشت تحلیل می‌رفت گفت: درد دارم... کی... سه آبم پاره شده.
- هفت ماهته هنوز دختر!
آراس ترسیده پرسید: چی شده؟
خزال مضطرب و با اخم، صاف ایستاد.
- بغلش کن ببرش اتاق آراس، بچه داره دنیا میاد.
آراس با استرس دستش را زیر زانوی دلنیا برد و او را از روی زمین بلند کرد. هنوز هم بچه بود و جثه ریزش، چطور می‌خواست این زایمان را تحمل کند؟
انگار دردِ دلنیا را داشت به ج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت دلنیا در رمان شروانو (شَروانو) دلنیا
تصویر شخصیت آراس در رمان شروانو (شَروانو) آراس
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    ای وای باز ناتمام موند،حالا تا پس فردا باید صبر کنیم،کاس یکم طولانی تر بود پارت 🥺

    ۷ ماه پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    نه عزیزم امشب یا فردا می‌ذارمش🤍

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    آخه نشست به دعاگلاویژبیشترحسادت میکنه🙏

    ۷ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️